زهرا اسلامى فرد

213

تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( فارسي )

مامىشوند . « 1 » 2 . برهم‌زدن وحدت مسلمانان : استعمار به‌خوبى دريافته بود كه تا وقتى مسلمانان ، متحد و يك‌جهت باشند ، نيرويى متشكل در برابر دشمنان اسلام خواهند بود . از اين‌رو ، آنان براى ازميان‌بردن وحدت مسلمين از يك‌سو مرزهاى جغرافيايى متعددى بين مسلمانان ايجاد كردند و پيكر وسيع سرزمين‌هاى اسلامى را به چهل و چند كشور كوچك تجزيه نمودند و هر كشور را نيز به فرد مورد اعتماد خود سپردند . از ديگرسو ، استعمار با زنده‌كردن و بزرگ‌شمردن تمدن‌هاى قديمى مسلمانان - مانند تمدن مصر ، عراق ، سوريه ، تركيه ( تورانىها ) و ايران - آنها را سرگرم نمود تا بدين‌ترتيب تمدن درخشان اسلامى را در نظر آنها بىاهميت جلوه دهد . « 2 » آنان همچنين مكتب‌ها و مذاهبى ازقبيل ماركسيسم ، اگزيستا نسياليسم ، بهايىگرى ، كسروىگرى و وهابىگرى را پديد آوردند و با رواج آنها در ميان مسلمانان ، به آتش اختلافات و درگيرى داخلى ، دامن زدند . 3 . ترويج فساد در ميان مسلمانان : استعمار براى آنكه مسلمين را ملتى سست و ايستا بارآورد ، انواع وسايل سرگرم‌كننده و عوامل فساد مانند مشروبات الكلى ، فيلم‌هاى بدآموز ، مجالس رقص و ساز و آواز را در بين آنان رواج داد . « 3 » 4 . تخريب شخصيت‌هاى اصيل اسلامى : استعمار از يك‌سو علماى اسلام را « مرتجع » و « كهنه‌پرست » معرفى مىكرد و از سويى ديگر آنها را سطحىنگر ، سخت‌گير ، انحصارطلب و عامل بيگانه مىخواند . براى مثال ، سيدجمال‌الدين اسدآبادى كه از بنيان‌گذاران نهضت اسلامى در شرق بود ، بىدين ، عامل و حقوق‌بگير انگليس و فراماسونرى معرفى شد . « 4 » 5 . برقرارى روابط آزاد اقتصادى : استعمار براى زدودن استقلال از كشورهاى اسلامى ، با آنهاروابط تجارى برقرار مىكرد و امتياز خريد و فروش برخى اجناس و استخراج برخى

--> ( 1 ) . زين‌العابدين قربانى ، علل پيشرفت اسلام و انحطاط مسلمين ، ص 437 . ( 2 ) . همان ، ص 437 و 438 . ( 3 ) . همان ، ص 439 . ( 4 ) . همان ، ص 442 .